تنگه هرمز؛ گورستان تجارت جهانی یا کلید پایان جنگ؟
تهران- ایرنا- یک تحلیلگر اقتصادی راه خروج تنگه هرمز از بحران کنونی را دستیابی به توافقی تضمین شده برای رفع تحریمها، دسترسی ایران به درآمدهای خود و ترک مخاصمهای پایدار دانست و تاکید کرد: تنگه هرمز نباید به گورستان تجارت جهانی تبدیل شود بلکه باید کلید پایان دادن به جنگ، محاصره و منطق سلطه باشد.
علیرضا عباسی استاد دانشگاه و تحلیلگر مسائل اقتصادی در یادداشت اختصاصی برای ایرنا به تحلیل شرایط حاکم بر تنگه هرمز و اثر آن بر اقتصاد و تجارت جهانی پرداخت و نوشت: غرق شدن چند کشتی کانتینری در تنگه هرمز، پس از جنگ نفتکشها و در شرایط تداوم انسداد این آبراه حیاتی، بار دیگر تنگه هرمز را به مسئله اول جهان تبدیل کرده است.
اکنون تمام دنیا دارد هزینه اقتصادی این جنگ را میپردازد؛ جنگی که آمریکا مسئولیت اصلی آغاز آن را بر عهده دارد.
اهمیت تنگه هرمز نهتنها کاهش نیافته، بلکه بیش از هر زمان دیگری آشکار شده است. جریان نفت و گاز، محصولات پتروشیمی، تجارت کالا، ارتباطات، سفر و پرواز و مهمتر از همه، جریان سرمایهگذاری در پروژههای منطقه، همگی از این بحران آسیب میبینند.
هیچ اقتصاد منطقهای نمیتواند در شرایطی که امنیت مسیرهای حیاتی تجارت و انرژی به خطر افتاده است، افق روشنی برای توسعه ترسیم کند. این وضعیت تا زمانی که آمریکا به تفاهمنامه اسلامآباد بازنگردد، تحریمها و محاصره اقتصادی ایران برچیده نشود و توافقی بلندمدت برای ترک مخاصمه، با افق دستکم پنجاهساله یا نامحدود و ضمانتهای اجرایی معتبر، شکل نگیرد، میتواند ادامه یابد.
کسانی که سیاست ایران در قبال تنگه هرمز را نکوهش میکنند، اگر به ابعاد واقعی محاصره اقتصادی، تشدید تحریمها و توقف تجارت توجه کنند، درمییابند که مسئله فقط باز ماندن یک آبراه نیست؛ مسئله، ساختن نظمی است که در آن امنیت برای همه باشد، نه امتیازی برای برخی و محرومیتی برای دیگران.
اگر ایران هزینه دردناک محرومیت را میپردازد، جهان نیز نمیتواند خود را از هزینههای این بحران مصون بداند. یا امنیت برای همه، یا برای هیچکس.
آنچه در این جنگ میبینیم، بازتولید منطق کلاسیک قدرت است؛ همان منطقی که هند را مستعمره کرد، بخشهایی از آفریقا و آمریکای لاتین را به بند کشید و منابع ملتها را در خدمت قدرتهای مسلط قرار داد.
امروز نیز این پرسش مطرح است که آیا هدف، صرفاً تغییر رفتار ایران است یا تسلط بر منابع انرژی آن و تضعیف کشوری که میتواند به قدرتی بزرگ اقتصادی، نظامی و فناورانه در غرب آسیا تبدیل شود.
اما آیا میتوان با تکیه بر قدرت نظامی آمریکا، هوش مصنوعی، نفوذ اطلاعاتی و مهندسی روایتها، موازنه قدرت منطقه را برای همیشه تغییر داد؟ آیا برتری نظامی الزاماً به مشروعیت سیاسی و پذیرش عمومی تبدیل میشود؟ تجربه منطقه نشان داده است که میان قدرت تحمیلشده از بیرون و قدرتی که از ریشههای تاریخی، اجتماعی و جغرافیایی برخوردار است، تفاوتی اساسی وجود دارد. حتی پیمانهای رسمی نیز لزوماً به معنای همراهی افکار عمومی نیستند.
ایران سرزمینی با پیشینه تمدنی چند هزار ساله، منابع عظیم طبیعی، سرمایه انسانی و موقعیتی ژئوپلیتیکی کمنظیر است. این ظرفیتها به معنای مصونیت از آسیب یا تضمین پیروزی در هر تقابلی نیست؛ اما نشان میدهد که نمیتوان آینده ایران را صرفاً با محاسبات نظامی و فشار اقتصادی تعیین کرد. هر ایرانی میتواند هستهای از مقاومت ملی باشد؛ اما قدرت پایدار زمانی شکل میگیرد که این ظرفیت انسانی در خدمت وحدت، تولید و ثروتآفرینی قرار گیرد.
هیچ ایرانی آگاه و برخوردار از احساس مسئولیت ملی نمیتواند نسبت به آینده منابع کشور بیتفاوت باشد؛ آیندهای که در آن نفت جزیره خارک صادر شود، اما دسترسی ایران به درآمد حاصل از منابع خود با محدودیتهای خارجی مواجه باشد. مسئله فقط فروش نفت نیست؛ مسئله حق ایران برای دسترسی به درآمدهای خود، توسعه اقتصادی و تصمیمگیری مستقل درباره آیندهاش است.
ما در قرن بیستویکم میخواهیم به قدرتی بزرگ اقتصادی، صنعتی، نظامی و فناورانه در غرب آسیا تبدیل شویم. تحقق این هدف، نه با شعار و نه صرفاً با مقاومت در برابر فشار خارجی، بلکه با رهبری سیاسی کارآمد، وحدت نیروهای سیاسی، بسیج منابع ملی، اصلاح حکمرانی و هدایت سرمایهها به سمت تولید و نوآوری ممکن است. رفع تحریمها و پایان محاصره اقتصادی نیز از شروط اساسی آزاد شدن این ظرفیت است.
امروز تنگه هرمز در مرکز این معادله قرار گرفته است. ادامه تقابل، هزینههای سنگینی برای ایران و جهان دارد؛ اما نادیده گرفتن این اهرم راهبردی نیز واقعیتهای مناقشه را تغییر نمیدهد.
راه خروج، بازگشت به مذاکره و دستیابی به توافقی است که امنیت متقابل، رفع تحریمها، دسترسی ایران به درآمدهای خود و ترک مخاصمهای پایدار را تضمین کند. تنگه هرمز نباید به گورستان تجارت جهانی تبدیل شود؛ باید کلید پایان دادن به جنگ، محاصره و منطق سلطه باشد.

