بازی با کارت بابالمندب
تشديد تنشها در خليجفارس را بايد بخشي از يك راهبرد گستردهتر براي بازتعريف موازنه قدرت در منطقه دانست؛ راهبردي كه به دنبال تضعيف ظرفيتهاي بازدارندگي ايران و تغيير نقش تهران در معادلات هرمز است.
در همين چارچوب بايد گفت سياست ترامپ عليه ايران مجموعهاي از اقدامات پراكنده نيست، بلكه در چارچوب يك استراتژي منسجم شامل فشار نظامي، اقتصادي و دريايي دنبال ميشود؛ هر چند ميزان موفقيت آن موضوعي جداگانه است. تصاعد بحران در خليجفارس نشان ميدهد رقابت ميان ايران و امريكا وارد مرحلهاي شده كه هدف آن تنها مديريت يك بحران كوتاهمدت نيست، بلكه بازتعريف قواعد قدرت در منطقه است. در اين ميان رويكرد متجاوزانه امريكا براي تغيير نقش هرمز، تحت تاثير قرار دادن ظرفيتهاي بازدارندگي تهران و ايجاد مسيرهاي جايگزين، بخشي از اين روند گستردهتر است. در چنين شرايطي پرسش اصلي آن است كه آيا اين فشارها ميتواند معادلات منطقهاي را تغيير دهد يا به افزايش پيچيدگي بحران منجر خواهد شود. در همين راستا روزنامه اعتماد با مجيد محمدشريفي، استاديار روابط بينالملل و عضو هيات علمي دانشگاه خوارزمي، گفتوگو داشته تا به بررسي بيشتر ابعاد اين تحولات و سناريوهاي پيش روي آن بپردازد.
مجيد محمدشريفي، استاديار روابط بينالملل در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره ماهيت دور تازه تنشهاي ميان جمهوري اسلامي ايران و ايالاتمتحده امريكا، اين تحولات را مرحلهاي ديگر از استراتژياي ميداند كه دونالد ترامپ براي مواجهه با ايران و پروندههاي محل اختلاف برگزيده است. او با رد اين تصور كه ترامپ فاقد راهبرد منسجم در قبال ايران است و با اشاره به فراز و فرودهاي رفتاري او از حملات نظامي و مذاكرات تا محاصره دريايي و اظهارنظرهاي ظاهرا متناقض، تاكيد كرد كه اين اقدامات را بايد در چارچوب يك استراتژي منسجم عليه جمهوري اسلامي ديد؛ فارغ از اينكه اين راهبرد در عمل موفق شود يا نه، ارزيابي ميزان موفقيت آن بحثي جداگانه است.
اين استاد دانشگاه در ادامه توضيح داد: در مرحله كنوني، هدف اصلي ترامپ تضعيف توانمنديهاي نظامي ايران در خطوط ساحلي، مناطق و جزايري است كه امكان كنترل تنگه هرمز و ايجاد اختلال در عبور و مرور كشتيها را براي جمهوري اسلامي فراهم ميكند. به عبارت ديگر، سياست دولت ترامپ معطوف به گرفتن توانايي ايران براي مختل كردن كشتيراني در تنگه هرمز از طريق حمله به سايتهاي موشكي، مراكز راداري، واحدهاي شناسايي و محل تجمع پهپادهاست.
شريفي ادامه داد: اين بخش از سياست ترامپ ميتواند حتي به اشغال يك يا چند جزيره در جنوب ايران منتهي شود، اگر واشنگتن اشغال آنها را لازمه تضمين آزادي كشتيراني و خارج كردن هرمز از كنترل جمهوري اسلامي بداند؛ همزمان، ترامپ با محاصره اقتصادي و دريايي ميكوشد ايران را از دو كانال نظامي و اقتصادي زير فشار قرار دهد. اين كارشناس روابط بينالملل با اشاره به سابقه تاريخي چنين رويكردي، اين سياست را در امتداد الگوي «طرح آناكوندا» معرفي ميكند؛ الگويي كه ابتدا در جنگ داخلي امريكا براي محاصره ايالتهاي جنوبي از طريق بستن بنادر و فشار اقتصادي بهكار رفت و بعدها در قالب سياست «مهار» عليه اتحاد جماهير شوروي نيز استفاده شد.
مجيد محمدشريفي با يادآوري وابستگي جدي اقتصاد ايران به مسيرهاي دريايي، گفت: ترامپ به اين جمعبندي رسيده كه محاصره دريايي ميتواند حتي از حمله زميني مستقيم پرثمرتر باشد و به همين دليل، همزمان با حملات نظامي، فشار اقتصادي را افزايش داده تا ايران را به مصالحه و پذيرش خواستههاي واشنگتن وادار كند. شريفي با تاكيد بر اينكه بحث موفق يا ناموفق بودن اين استراتژي موضوعي جداگانه است، تاكيد دارد: در اين مرحله آنچه اهميت دارد، فهم منطق حاكم بر رفتار ترامپ است، از همين رو براي درك راهبرد ترامپ بايد هر يك از مراحل و تحولاتي را كه در سياست او عليه ايران رخ ميدهد، بخشي از يك طرح كلي دانست، نه يك شكست مقطعي يا تغيير اساسي ناگهاني.
مجيد محمدشريفي در ادامه امكان حمله نظامي دولت دونالد ترامپ و اشغال يك يا چند جزيره ايراني را دور از ذهن نميداند و تاكيد دارد: نبايد چنين اقدامي را امري بعيد يا ناممكن تلقي كرد. او با اشاره به اينكه اين سياست ميتواند براي دولت ترامپ هزينهزا و همراه با تلفات باشد، توضيح داد: همين ارزيابيهاي هزينه و تلفات تاكنون مانع شده كه واشنگتن دست به چنين اقدامي زده و در عين حال ممكن است ارزيابيهاي نظامي آن را بسيار پرهزينه بداند و ترامپ را از اجراي آن منصرف كند. با اين حال اشغال احتمالي جزاير ايران به شدت به شرايط و تحولاتي بستگي دارد كه در عرصه ميدان رخ ميدهد؛ ممكن است اين سناريو اجرا شود يا منتفي بماند و تحقق آن وابسته به اين ارزيابي است كه آيا اشغال آن جزيره گامي اساسي و ضروري براي گرفتن توانمندي ايران در اعمال كنترل بر تنگه هرمز محسوب ميشود يا نه.
اين كارشناس ارشد روابط بينالملل، فعال شدن انصارالله يمن را بخشي از استراتژي جمهوري اسلامي ايران براي شرايطي ميداند كه دولت ترامپ دست به اقدام نظامي براي اشغال يكي از جزاير ايراني بزند؛ به گفته او، در صورت وقوع چنين اقدامي، احتمال آنكه انصارالله با ناامنكردن تنگه راهبردي بابالمندب وارد عمل شود، وجود دارد. با اين حال، محمدشريفي تاكيد ميكند بايد ديد انصارالله تا كجا حاضر به همراهي عملي خواهد بود؛ اين گروه نيز براساس محاسبات خود تصميم ميگيرد كه آيا وارد چنين سطحي از تنش بشود يا خير.
محمدشريفي با اشاره به اينكه انصارالله در سطح سياسي و گفتاري خود را متحد جمهوري اسلامي ايران معرفي كرده و از سياستهاي تهران حمايت ميكند، تاكيد دارد: آنها تاكنون اقدامي نكردهاند كه به يك تغيير اساسي در محاسبات امريكا، اسراييل و برخي كشورهاي منطقه منجر شود، از همين رو بايد ديد اشغال يكي از جزاير ايراني يا تشديد تنشها انصارالله را به حدي از «شرايط اضطراري» ميرساند كه حاضر شود خطر اقدام مستقيم و ناامنسازي بابالمندب را بپذيرد يا خير. مجيد محمدشريفي در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره امكان شكلگيري يك ائتلاف واحد منطقهاي عليه جمهوري اسلامي ايران در صورت تداوم شرايط حاكم، تاكيد كرد: كشورهاي منطقه هنوز به سطح آمادگي نظامي و سياسي لازم براي تشكيل چنين ائتلافي نرسيدهاند. بهگفته اين استاد دانشگاه، آسيبپذيري اين كشورها در حوزه نظامي باعث شده تا حد امكان از حركت به سمت تشكيل يك ائتلاف رسمي و بينالمللي يا منطقهاي براي اقدام مستقيم عليه ايران يا بازدارندگي در برابر اقدامات تهران خودداري كنند.
به باور محمدشريفي اين كشورها نه اراده جدي براي چنين كاري دارند و نه توان كافي آن را؛ علاوه بر اين، در درون خود نيز درباره نحوه مواجهه با ايران دچار اختلافنظر هستند. بدين معنا كه برخي از اين دولتها معتقدند ميتوان همچنان با ايران مصالحه كرد و از مسير همكاري ايران را به سمت كاهش تنش و جلوگيري از حملات سوق داد؛ كشورهايي مانند قطر و عمان و تا حدي بحرين، از چنين ديدگاهي پيروي ميكنند و حتي در مواردي، برخي جريانهاي سياسي در امارات و عربستان نيز به اين رويكرد نزديك هستند.اما اين استاد دانشگاه يادآور ميشود كه در ميان كشورهاي منطقه، ديدگاه سختگيرانهتري هم وجود دارد؛ براي نمونه، بخشي از نيروهاي سياسي در امارات معتقدند امكان مصالحه با ايران فراهم نيست و بايد اقدامات سختگيرانهتري انجام شود. با اين حال، محمدشريفي اضافه ميكند حتي كشوري مانند امارات نيز جسارت و آمادگي لازم را براي اعلام صريح چنين رويكردي و پيشقدم شدن در يك اقدام آشكار عليه ايران ندارد و اگر هم حمايتي صورت گيرد، بيشتر پشتپرده و غيرعلني است.
اين كارشناس مسائل بينالملل در ادامه تاكيد دارد كه دولتهاي عرب بر اين باورند كه تكيه بر امريكا و حتي اسراييل موثرترين مسير براي مقابله با ايران است؛ از اين رو، در ظاهر ممكن است از مصالحه، گفتوگو و حل اختلافات از مسير مذاكرات سخن بگويند، اما اگر اين امكان را دور از دسترس ببينند، به احتمال زياد در پشت پرده از اقدامات امريكا و اسراييل عليه جمهوري اسلامي ايران حمايت خواهند كرد و حتي ممكن است بخشي از منابع نظامي و مالي لازم براي چنين اقداماتي را تامين كنند. به گفته او، ممكن است چين در شرايط جنگي كوتاهمدت، اعمال كنترل ايران را قابل توجيه بداند. اين كارشناس روابط بينالملل تنگه هرمز را «خط قرمز» و عاملي ميداند كه ميتوانست به عنوان يك ابزار بازدارنده در برابر حملات عليه ايران بهكار گرفته شود.
استاديار روابط بينالملل و عضو هيات علمي دانشگاه خوارزمي، در پاسخ به سوال ديگر «اعتماد» درباره اخبار منتشر شده مبني بر تلاش كشورهاي منطقه جهت يافتن شاهراههاي جايگزين گفت: از ابتدا قابل پيشبيني بود كه اصرار و پافشاري ايران بر استفاده از تنگه هرمز به عنوان اهرم فشار، كشورهاي منطقه و ديگر بازيگران را به سمت يافتن راهحلهاي جايگزين هدايت خواهد كرد.
زماني كه اين كشورها ديدند ايران در اراده خود براي ايجاد اخلال در تنگه هرمز قاطع است و عملا اين كار را انجام ميدهد، تلاشها براي گرفتن اين اهرم فشار از دست تهران و طراحي مسيرهاي جايگزين آغاز شد. او در ادامه خاطرنشان كرد: اگرچه در تفاهمنامه اخير، بند پنج بر همكاري ايران با كشورهاي منطقه براي تامين آزادي كشتيراني در تنگه هرمز تاكيد دارد، اما در عمل، امريكا و متحدانش همزمان مسيرهاي ديگري را پيگيري كردهاند. بخشي از اين تلاشها به گفته محمدشريفي، شامل ايجاد كريدوري در بخش جنوبي تنگه هرمز در آبهاي سرزميني عمان است؛ مسيري كه در اختيار عمان قرار دارد و بنا بر ترتيبات اعلامشده، عبور كشتيها از آن بدون پرداخت عوارض انجام ميشود.
محمدشريفي همچنين به فعالسازي و توسعه برخي بنادر منطقه براي انتقال نفت و گاز و تكميل خطوط لوله نفتي و گازي اشاره كرد كه به طور مشخص با هدف كاهش وابستگي به تنگه هرمز طراحي شدهاند؛ ازجمله پروژههاي مرتبط با بندر فجيره در امارات كه صادرات انرژي را از مسير خليج عمان ممكن ميسازد. محمدشريفي در پاسخ به پرسشي درباره مواضع متناقض ترامپ درباره دريافت عوارض از كشتي در حال عبور از هرمز نيز گفت: اين طرح از ابتدا فاقد قابليت اجرايي و بيش از هرچيز نمايشي و تبليغاتي است. اين ايده بيشتر در راستاي تصويري است كه ترامپ براي افكار عمومي داخلي ميسازد؛ تصويري كه در آن رييسجمهور ادعا ميكند هيچ اقدامي را براي ديگر كشورها رايگان انجام نميدهد و حضور و مداخله امريكا بايد با دريافت هزينه همراه باشد، درحالي كه ساز و كاري عملي و حقوقي براي تحميل چنين كارمزدي بر عبور كشتيها از يك آبراه بينالمللي وجود ندارد.
اين كارشناس روابط بينالملل با اشاره به مخالفتهاي گسترده و عقبنشيني سريع واشنگتن، يادآور شد: ترامپ كمتر از ۲۴ ساعت پس از مطرح كردن اين پيشنهاد، اعلام كرد كه به جاي عوارض، درآمد موردانتظار از طريق سرمايهگذاري كشورهاي عربي خليجفارس در امريكا تامين خواهد شد؛ حال آنكه اين كشورها پيش از اين هم سرمايهگذاريهاي قابلتوجهي در اقتصاد ايالاتمتحده داشتهاند و نميتوان اين سرمايهگذاريها را به عنوان «حق عبور» كشتيها از هرمز تلقي كرد.
محمدشريفي نتيجه ميگيرد كه اين مواضع بيش از آنكه نشاندهنده يك برنامه اجرايي منسجم باشد، بازتاب رويكردي است كه ميكوشد حتي مداخلات نظامي و سياست خارجي را در قالب دفاع از منافع مستقيم و ملموس داخلي مردم امريكا به افكار عمومي عرضه كند، درحالي كه از نظر عملي، اخذ چنين عوارضي از كشتيها در تنگه هرمز ناممكن و غيرقابل تصور است.
مجيد محمدشريفي در پاسخ به پرسشي ديگر مبني بر پيامدهاي راهبردي اخلال در آبراه هرمز، تاكيد دارد: اقدام ايران در بستن يا ايجاد اختلال در هرمز در كوتاهمدت و بهدليل شرايط جنگي ميتواند براي تهران منافع بازدارنده داشته باشد. اما در بلند مدت كشورهاي منطقه و قدرتهاي فرامنطقهاي به طور منطقي به دنبال مسيرهاي جايگزين براي كاهش وابستگي به اين گذرگاه خواهند رفت. به گفته او، بايد ميان منافع كوتاهمدت و منافع بلندمدت و استراتژيك تفكيك قائل شد؛ در كوتاهمدت اخلال در هرمز به سود ايران بود.

