تردید در اتاق جنگ ترامپ
«دو یا سه روز... شاید جمعه، شنبه، یکشنبه... شاید هم اوایل هفته آینده.» همین چند جمله کوتاه دیروز ترامپ، بیش از هر گزارش اطلاعاتی و تحلیل نظامی، وضعیت واقعی اتاق جنگ واشنگتن را آشکار کرد؛ جایی که رئیسجمهور آمریکا، پس از هفتهها تهدید و چندین عقبنشینی متوالی، حالا حتی برای تعیین زمان تصمیم خود نیز قطعیت ندارد. تعویق دوباره حمله به ایران، آن هم با منت گذاشتن بر سر سران عرب منطقه، بیش از آن که نشانه اقتدار باشد، بازتاب تردیدی است که بهنظر میرسد از میدان نبرد احتمالی تا محاسبات اقتصادی و امنیتی آمریکا را دربر گرفته است.
تعویق ناگهانی حمله برنامهریزیشده آمریکا به ایران، آن هم تنها چند ساعت پس از فضاسازی گسترده رسانهای درباره سهشنبه سرنوشتساز ، نشانه آشکار ورود بحران ایران و آمریکا به مرحلهای پیچیدهتر از بازدارندگی متقابل است. دونالد ترامپ شامگاه سه شنبه مدعی شد که به درخواست مستقیم شیخ تمیم بن حمد آل ثانی، محمد بن سلمان و محمد بن زاید، عملیات نظامی آمریکا را متوقف کرده تا فرصت بیشتری برای مذاکرات فراهم شود. او در عین حال تهدید کرد که اگر توافق حاصل نشود، «حملهای تمامعیار» در دستور کار خواهد بود.
در نگاه اول، روایت ترامپ تلاش دارد این عقبنشینی را محصول دیپلماسی شخصی و نفوذ متحدان عرب واشنگتن نشان دهد؛ اما مجموعه دادههای میدانی، گزارشهای رسانهای و ارزیابیهای امنیتی اسرائیل، تصویر متفاوتی ارائه میکند. واقعیت این است که رهبران عرب خلیج فارس واقعاً نگران وقوع جنگ بودند. قطر میزبان پایگاه العدید، بزرگترین پایگاه نظامی آمریکا در منطقه است و عربستان و امارات نیز بهخوبی میدانند هرگونه درگیری مستقیم با ایران میتواند زیرساختهای نفتی، بنادر صادرات انرژی و حتی ثبات اقتصادی و اجتماعی آن ها را هدف قرار دهد. تجربه حملات آرامکو در سالهای گذشته هنوز برای ریاض یک زخم باز امنیتی است و اکنون، با توجه به شکنندگی اقتصاد جهانی و وابستگی بازار انرژی به تنگه هرمز، نگرانی این کشورها کاملاً واقعی به نظر میرسد.
اما لایه مهمتر ماجرا، همان چیزی است که رسانههای اسرائیلی بهویژه کانال ۱۲ تلآویو فاش کردهاند؛ این که دلیل اصلی تعویق حمله، نه فشار سیاسی اعراب، بلکه تردید جدی آمریکا و اسرائیل درباره موفقیت قطعی عملیات بوده است. به تعبیر این رسانه، واشنگتن و تلآویو هنوز اطمینان ندارند که بتوانند «بانک اهداف اصلی» ایران را بهطور کامل نابود کنند. این بانک اهداف شامل تأسیسات هستهای پنهان و پراکندهای مانند فردو، نطنز و اصفهان، مراکز فرماندهی زیرزمینی و شبکه موشکی متحرک و سران سیاسی و نظامی ایران است؛ اهدافی که پس از حملات اخیر، بهمراتب مقاومتر و پیچیدهتر شدهاند.
بر اساس ارزیابیهای منتشرشده، ایران در هفتههای اخیر راهبرد پراکندگی و سختسازی را بهشدت گسترش داده است؛ یعنی انتقال تجهیزات حساس به عمق زمین، افزایش تحرکپذیری سامانههای موشکی و تقویت شبکه پدافندی. همین مسئله احتمال موفقیت یک ضربه برقآسا را کاهش داده است. در واقع، واشنگتن اکنون با یک معادله پرهزینه مواجه است: حملهای که نتواند ظرفیت راهبردی ایران را از بین ببرد، نهتنها بازدارندگی آمریکا را احیا نمیکند، بلکه ممکن است به یک شکست حیثیتی مجدد تبدیل شود.
این نگرانی تنها نظامی نیست؛ بُعد اقتصادی بحران نیز به همان اندازه تعیینکننده است. بازار جهانی انرژی در هفتههای اخیر بارها نسبت به احتمال بسته ماندن تنگه هرمز واکنش نشان داده و حتی تهدید محدود در این منطقه، باعث نوسانات قابلتوجه در بازار نفت و بیمه حملونقل دریایی شده است. آمریکا بهخوبی میداند که جنگ گسترده با ایران، در شرایط شکننده اقتصاد جهانی و تورم داخلی آمریکا، میتواند به جهش دوباره قیمت انرژی و افزایش فشار اقتصادی بر دولت ترامپ منجر شود؛ مسئلهای که مستقیماً بر فضای سیاسی داخلی آمریکا نیز اثر خواهد گذاشت.از این منظر، درخواست رهبران عرب بیشتر شبیه پوشش دیپلماتیک برای یک عقبنشینی حسابشده بوده است. ترامپ نیاز داشت بدون نمایش ضعف، از لبه درگیری فاصله بگیرد و بهترین ابزار برای این کار، ارجاع تصمیم به خواست متحدان منطقهای بود. در مقابل، ایران نیز ظاهراً توانسته با ترکیبی از تهدید معتبر به پاسخ نامتقارن، حفظ ابهام راهبردی و ارسال پیامهای غیرمستقیم، هزینه حمله را برای آمریکا به سطحی غیرقابل پیشبینی برساند.
اکنون بحران وارد مرحلهای شده که در آن، جنگ همچنان ممکن است، اما تصمیم به آغاز آن دیگر ساده نیست. مهمترین تحول این روزها آشکار شدن یک واقعیت راهبردی است. آمریکا و اسرائیل دیگر مطمئن نیستند که میتوانند با یک عملیات، معادله ایران را به نفع خود تغییر دهند./ خراسان

