از نفت گله دارم!
«از درون سیاه آهنی آهی میکشم و صدایم در وجودم انعکاس مییابد. آخ یادم رفته که بزرگ شدهام و دیگر این سیاه به کار بازیم نمیآید. جز آهم نمیتوانم به بیرون بجهم. گیر کردهام ... گیر کردهایم ...»
«از درون سیاه آهنی آهی میکشم و صدایم در وجودم انعکاس مییابد. آخ یادم رفته که بزرگ شدهام و دیگر این سیاه به کار بازیم نمیآید. جز آهم نمیتوانم به بیرون بجهم. گیر کردهام ... گیر کردهایم ...»