سوار تاکسی شدم... راننده سگرمه را در هم فرو برده... سلام کردم جوابی نمیدهد. با ترس و لرز همان اول کرایه را به وی دادم. با نگاه عاقل اندر سفیه در آینه جلوی ماشین براندازم کرد. با خود فکر کردم کجای کارم اشتباه بود؟ چند دقیقه قبل را مرور کردم: سلام کردم... جواب نداد... کرایهاش را هم که دادم کجای کار میلنگد؟! خدایا خودت این اول صبحی را ختم به خیر کن.
سوار تاکسی شدم... راننده سگرمه را در هم فرو برده... سلام کردم جوابی نمیدهد. با ترس و لرز همان اول کرایه را به وی دادم. با نگاه عاقل اندر سفیه در آینه جلوی ماشین براندازم کرد. با خود فکر کردم کجای کارم اشتباه بود؟ چند دقیقه قبل را مرور کردم: سلام کردم... جواب نداد... کرایهاش را هم که دادم کجای کار میلنگد؟! خدایا خودت این اول صبحی را ختم به خیر کن.